هیچ گاه بهار را ندیده بودم، آنچه بهار من بود گیاه خسته ای بود سر از خاک برآمده، حالا بهار خیس و طولانی و کشیده... نگاهی به من می کند:
باد در من می وزد... با بهار می رویم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:21  توسط بی جواب
|
