تبليغاتX
رقصیدن با کلمه ها

رقصیدن با کلمه ها

راه های در راه

 

 

زیرا تو با منی ... در همه ی روزهای زندگی ام

مزامیر داوود     مزمور۲۳- ۶ و ۴ 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:22  توسط بی جواب  | 

                                 

وقتی خدا مرد

آدم ها خسته شده بودند

این بود که خوابیدند

و فراموش کردند

به همراه خدا چیزهای دیگری را هم دفن کرده بودند...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:47  توسط بی جواب  | 

 

                           

وقتی کسی را عاشقانه دوست داری نگاهت به زندگی و هستی تغییر می کند. به اطراف عمیق تر نگاه می کنی و زندگی را کوتاه می یابی و البته با شکوه... در این حالت احساساتت را برجسته تر خواهی یافت زود خوشحال خواهی شد و چند قطره باران گریه ات را در خواهد آورد. شاید به همین خاطر است که ضرب المثلی مکزیکی می گوید:

آنکه بیشتر دوستت دارد تو را به گریه خواهد انداخت...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:29  توسط بی جواب  | 

                      هیچ ...

 

در لابه لای شاخه ها پرنده ای می خواند

قطره ها بر پوست سپیدار رنگ های تازه می زنند

با این همه کسی نمی گوید:

                  

                راز زندگی چیست

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:40  توسط بی جواب  | 

 

                              

برخی از تاریکی می ترسند برخی از تنهایی

برخی از حیوانات وحشی می ترسند و برخی از بلندی

برخی از مرگ می ترسند و برخی از چیزهای موهوم و ناشناخته...

در این میان ترس من اینها نیست این ترس ریشه درهمه ی این ترس ها دارد. ترس از من زندگی است و دلیل این ترس عشق است... عشق ترسی عمیق ایجاد می کند. آگاهی از اینکه نفس زندگی فراموشی است ترسی ایجاد می کند که آن را فقط عاشقان می فهمند...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:5  توسط بی جواب  | 

 

                               

ماهی های قرمز هم رنگ های دیگر را دوست دارند

ماهی های قرمز هم آبهای آزاد را دوست دارند

ماهی های قرمز با قلب کوچک شان

دوست داشتن را دوست دارند

ماهی های قرمز اما چه زود می میرند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:14  توسط بی جواب  | 

                       

گاهی عمیق است گاهی سطحی

با همه ی فراز و فرود هایش

او رودخانه است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:53  توسط بی جواب  | 

 

                          

من و این ابر سیاه هر دو می دانیم

چیزی به باریدن نمانده است

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:55  توسط بی جواب  | 

 

                

در بین درختان بهاری

شکوفه های تو از همه زیباتر است..

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:12  توسط بی جواب  | 

 

                   

امشب به ماه بگو نتابد

چرا که

تو از ماه کامل تری

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 22:31  توسط بی جواب  | 

                   

 

 

بالای کوه رسیدیم

چند تایی شعر خواندیم

غروب بود و کوه به دلمان وسعتی غریب می داد

از مرگ گفتیم و از زندگی

گفتی کوه ها از ماندن می گویند

گفتی کوه ها هیچوقت دروغ نمی گویند

 

امروز بالای همان کوه بودم

دروغ گفته بودی

                     کوه ها هم

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 22:50  توسط بی جواب  | 

                         

 

بی تو بهار هم چنگی به دل نمی زند

بگو به زمستان که برگردد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 23:9  توسط بی جواب  |